|
"این مطلب به دلیل اهمیت همیشه در اول صفحه نمایش داده می شود" دوست عزیزم!! شمایی که خواننده وبلاگ من هستی ! با خود شمام!! گلم من دوست ندارم مطلبم بدون اجازه و بدون منبع کپی بشه! با مفهومی به اسم راضی نبودن آشنایی عزیزم؟؟ من راضی نیستم!! راضی نیستم که چیزی که حق و حقوق وجدانی و اخلاقی و "دل" ای اش برای منه رو کسی بی اجازه بر داره چه حالی میشی اگه یکی بیاد سر کمد لباس هات و یکی شو بی اجازه بپوشه!! نگو اینجا که دنیای مجازیه و پس اگر اینجا میذاری باید به کپی شدنش عادت کنی! تو اگه لباست به جای تو کمدت ،روی میز ناهار خوری باشه همه میتونن بپوشنش؟؟ اجازه دارن؟؟ فرهنگ درست از خودمون شروع میشه دوست عزیزم از من از شما از ما !! فرهنگ درست به غیر ایرانی بودن نیست :| پ.ن : یعنی هر بار که یکی از مطالب وبلاگم رو سرچ می کنم ، اعصابم خرد میشه از این سرقت های آشکار و حق به جانب !!! + شمرده شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 11:49 توسط ساعت بی عقربه
دردناکش آنجاست که مجبور باشی خودت را بی خیال جلوه دهی ولی فکرت پر باشد از خیال او ...
+ شمرده شده در دوشنبه ششم خرداد 1392 14:35 توسط ساعت بی عقربه
چقدر راحت قضاوت می کنیم نگاه ها را لبخند ها را احساس ها را ع ش ق ها را ...
خدا ببخشدمان ! + شمرده شده در دوشنبه ششم خرداد 1392 14:34 توسط ساعت بی عقربه
هیچ کس نمی داند نمی داند آن میم ... که با آرامی جایش می دهیم انتهای یک اسم چه بر سر دل آدمی می آورد تا سالها ...
زمان همیشه آب بود روی آتش نوبت ما که شد نفت بودنش را تجربه می کند ...
+ شمرده شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 22:5 توسط ساعت بی عقربه
هنوز هم صدر خواسته های من ایستاده ای ...
+ شمرده شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 22:43 توسط ساعت بی عقربه
می دانی چند گل نرگس بدهکارم هستی؟ ...
تمام واحدهای ترم قبل ام پاس !!
این ترم چه کنم ؟ ...
چقــــــدر می فهمم حال مرغ عشق در قفسی را که ی ا ر از دست داده ...
+ شمرده شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 22:41 توسط ساعت بی عقربه
من موندم این زندگی چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا تموم نمیشه؟؟
پ.ن : اعصاب این روزهام عجیب تخ . می شده اطرافیانم کاش ببخشنم + شمرده شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 22:21 توسط ساعت بی عقربه
دلتنگتم ... این که نیاز به شعر ندارد سوگ نامه ایست برای خودش ......
دلتنگتم !... + شمرده شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 19:33 توسط ساعت بی عقربه
روزهایم را گره زده ام با سر گرمی هایی که سردی دلم را از یاد ببرم
شبها اما ...
کنارم هستی بی وقفه ...
+ شمرده شده در سه شنبه بیستم فروردین 1392 22:38 توسط ساعت بی عقربه
هیج وقت از یاد نمی برمت ای سراپا همه خوبی .... + شمرده شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 23:39 توسط ساعت بی عقربه
تو نیستی و چقـــــــــــــــــــــــــــــدر جای تو خالی ست ....
+ شمرده شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 20:5 توسط ساعت بی عقربه
انگار سختی بعضی از زندگی ها استپ نداره ...
+ شمرده شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 21:0 توسط ساعت بی عقربه
آدمیزاد یک بار عاشق می شود یک بار! عاشق مرد لبخند دیوار ماهی چوب لاک همجنس خودش هر چی ! ولی آدم فقط یه بار عاشق میشه + شمرده شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391 23:12 توسط ساعت بی عقربه
مگر آدم تا کجا می تواند با یادآوری اسمت بغض کند؟
من اما می توانم انگار! هنوز
و تا همیشه + شمرده شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391 23:1 توسط ساعت بی عقربه
باورت میشه؟ شب تولدمه انگار دیگه بزرگ شدم راستی راستی
دیگه نمی فهمم هیچیو + شمرده شده در سه شنبه یکم اسفند 1391 23:5 توسط ساعت بی عقربه
از اینکه دوباره تو را به یادم آورده اند
درد دارم !... + شمرده شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 21:59 توسط ساعت بی عقربه
می شود کمی دست نیافتنی باشی؟ ...
برای خودت می گویم نمی خواهم خراب کنم خانه مان را ... + شمرده شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 22:42 توسط ساعت بی عقربه
صدر را صد طبقه هم کنید
فایده ندارد
او بر نمی گردد ...
+ شمرده شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1391 16:8 توسط ساعت بی عقربه
الان یادم افتاد !!
روز نامزدیت سالگرد رفتنت هست از زندگیم !
الان یادم افتاد !! ......
روزی که خبر نامزدیتو بهم دادن... و همه پرسیدند : ناراحتی؟ و من بغض فرو دادم لبخند زدم برایت آرزوی خوشبختی کردم چه آرزوهایی داشتیم برای این روزها ... + شمرده شده در جمعه سیزدهم بهمن 1391 22:10 توسط ساعت بی عقربه
نمی دانم به کجا می بردم زندگی ... حتی اگر نباشی همیشه هستی می دانم ...
+ شمرده شده در جمعه بیست و دوم دی 1391 0:8 توسط ساعت بی عقربه
می ترسم از آرامشی که بعد از شنیدن صدایت بر جان سلولهایم می نشیند ... + شمرده شده در سه شنبه نوزدهم دی 1391 22:28 توسط ساعت بی عقربه
از آن روزهاست که رختخواب نوردی می کنم و دلم میخواهد بیدار نشوم ... + شمرده شده در جمعه پانزدهم دی 1391 11:42 توسط ساعت بی عقربه
بالا و پایین زندگی را می پیمایم جز بی حوصلگی هیچ ندارد... + شمرده شده در جمعه پانزدهم دی 1391 11:40 توسط ساعت بی عقربه
چرا؟ ... چرا گاهی دل آدمی اینطور می گیرد مثل یک گره کور کلاف بافتنی که مجبور می شوی بی خیالش شوی و ادامه دهی یکی زیر یکی رو... + شمرده شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391 23:39 توسط ساعت بی عقربه
مث خر دلم برات تنگه ! :| + شمرده شده در جمعه هشتم دی 1391 22:35 توسط ساعت بی عقربه
از آن جمعه های تخ.می ست که هیچ کس در حوالی بودنت پر هم نمی زند ...! + شمرده شده در جمعه هشتم دی 1391 17:52 توسط ساعت بی عقربه
دلتنگتم ...
+ شمرده شده در چهارشنبه ششم دی 1391 15:36 توسط ساعت بی عقربه
|
| ||||||