شمارش معکوس

 

 "این مطلب به دلیل اهمیت همیشه در اول صفحه نمایش داده می شود"

 

دوست عزیز خواننده وبلاگم

لطف کن هیج متنی رو هیچ طوری، هیچ جا و به هیج طریقی کپی نکن.

این متن ها دل نوشته های منه ... و برای من ...

بیا یه کم متمدن باشیم

وقتی دستمون برای انجام هر کاری باز باشه معنیش این نیست که اجازه داریم اون کار رو انجام بدیم.

عیبی نداره اگه قانون کپی رایت تو ایران اجرا نمیشه ، خودمون برای خودمون اجراش کنیم.


فرهنگ درست از خودمون شروع میشه دوست عزیزم

از من

از شما

از ما !!

فرهنگ درست به غیر ایرانی بودن نیست...


پ.ن : بعد یک سال عصبانیتم اونقدر کم شد که بتونم متن قبلیو پاک کنم.


+ شمرده شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 11:49 توسط ساعت بی عقربه


کاش هدیه امسالم "تو" بودی ...

 

+ شمرده شده در شنبه دوم اسفند 1393 23:51 توسط ساعت بی عقربه


د.ر.د دارم .....

+ شمرده شده در شنبه هجدهم بهمن 1393 10:25 توسط ساعت بی عقربه


کاش میشد آدم می توانست سلول های تن اش را با ناخن بکَنَد !!

+ شمرده شده در جمعه هفدهم بهمن 1393 21:14 توسط ساعت بی عقربه


نشسته ام

میان شعله آبی و زرد

می سوزم .....

لب می گزم

می سوزم....

اشک می ریزم 

می سوزم ......

می سوزم ......

می سوزم ......

 

و کاش تمام شوم ........

 

+ شمرده شده در جمعه هفدهم بهمن 1393 19:50 توسط ساعت بی عقربه



ادامه مطلب

+ شمرده شده در جمعه هفدهم بهمن 1393 12:1 توسط ساعت بی عقربه |


می دانم که این داستان تنها با "دوست داشتن" به پایان می رسد ....

می ترسم اما...

از آخرین باری که کسی را دوست داشتم 

هیچ خاطره خوبی ندارم ....

 

گیر کرده ام بین دیوارهای سیمانی خودم ...

+ شمرده شده در جمعه هفدهم بهمن 1393 11:45 توسط ساعت بی عقربه


خوشحالم که تمام شد ....

 

برگشتم به خانه

به کنج انفرادی .....

+ شمرده شده در جمعه هفدهم بهمن 1393 10:26 توسط ساعت بی عقربه


چو چاه ریخته ..... آوار می شوم بر خویش .....

که شب رسیده و ویران ترنذ بیماران ...

 

برای من سخن از من مگو به دلجویی

مگیر آینه ... پیش ز خویش بیزاران ....

+ شمرده شده در جمعه هفدهم بهمن 1393 10:22 توسط ساعت بی عقربه


"فاز" نیست ......

حال من است 

که هر کسی با برچسبی می بیندش ...

 

 

+ شمرده شده در دوشنبه ششم بهمن 1393 23:12 توسط ساعت بی عقربه


 

دلم می خواد برم به بعضی از آدما بگم

چته عزیزم؟ مشکلت با من چیه دقیقا؟

 

از اینکه اینقدر آدما از یه سری چیزای ذهنی اذیت می شن کلافه میشم

مسائلی که اگه باز بشه میبینیم پوچ بوده

و به خاطر پوچی ، روزهای هم رو تلخ می کنیم...

پ.ن : زورم به مامانم نمیرسه ... :(

+ شمرده شده در سه شنبه یازدهم آذر 1393 20:29 توسط ساعت بی عقربه


هر چه می کشم از این مشرک بودنم می کشم !

+ شمرده شده در سه شنبه بیستم آبان 1393 22:25 توسط ساعت بی عقربه


حواسم نیست

حواسم به هیچ کس نیست

دلم برای هیچ کس شور نمی زند

سرم را زیر پتو نگه می دارم

پیشانی ام را می بندم

این مغز درد عجیب .....

 

دارم تمام می شوم

این را خوب می فهمم

 

تمام می شوم که باز آغاز شوم...

 

اما درد دارد این نقطه سر خط

 

دلم حرف دل می خواهد

دلم یک سفر می خواهد با اهل دل ....

 

درد دارد این مغز درد عجیب !

+ شمرده شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 20:47 توسط ساعت بی عقربه


غرور .....

به نظرم بزرگترین فاصله ایه که بین آدم و خدا ایجاد میشه ...

 

یه روزی

یه جایی تو این دنیا می فهمیم که

این همه تلاش کردیم تا بگیم "من می تونم"

و همه این تلاشا دقیقا راه های پشت به خورشید بود

 

دستت رو بردار از رو گلوی زندگی

هیچ چیز اینقدر سخت نیست

حتی اینکه بگی به کمک نیاز داری !!!

 

پ.ن : آدم واقعا نمیدونه به بعضیا باید چی گفت. واقعا نمی دونه ها !!!

+ شمرده شده در جمعه هجدهم مهر 1393 16:27 توسط ساعت بی عقربه


غرق خوابم

خوابی که دیدم ....

+ شمرده شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393 10:35 توسط ساعت بی عقربه


می روم

 

رفتنی شبیه همه رفتن ها

که بازگشتشان اصلا معلوم نیست

 

قربان نزدیک است....

+ شمرده شده در جمعه یازدهم مهر 1393 22:39 توسط ساعت بی عقربه


عجیب نیست؟

چرا عجیب است ...

عجیب است که آدمها اینقدر برای رنجاندن بعضی دیگر اصرار می کنند

باشد ...

اصلا برنجان!

ولی ....

تو را به هر که برای پرستیدن میشناسی

اسم دوست داشتن روی حس ات به این بعضی ها نگذار

اصلا هر چه میخواهی اصرار کن به تمام آنچه که خط می اندازد روی روح آدم

اصلا من هیچ

ولی

خدا می بیند ....

کاش یادمان بماند که می بیند ....

+ شمرده شده در سه شنبه هشتم مهر 1393 21:27 توسط ساعت بی عقربه


موندم تو کار آدمایی که طرف حق رو ول میکنن

میرن طرف قدرت !!

پ.ن : شاید باید حواسمو جمع کنم که منم نشم یکی مثل اونا !

+ شمرده شده در چهارشنبه دوم مهر 1393 17:55 توسط ساعت بی عقربه


میگفت خیلی سختته وقتی می خوای بنویسی؟

نفس عمیق کشیدم و گفتم : بیچاره خدا ...

گفت : تو هم با این حرف زدنت ! هیچ وقت مثل آدمی زاد نیست. دارم ازت سوال می پرسم. چی کار می کنی اینقدر خوب می نویسی؟

این بار تو دلم گفتم بیچاره خدا ...

نگاش کردم

چقدر با چیزی که برای من نیست پز می دم

مثل بچگیام

که مامان نمک و فلفل رو می داد من بریزم تو غذا

بعد سر سفره به همه می گفت که غذا رو من درست کردم!

من هم ذوق می کردم !!

 

...

جهالت چقدر درد آور است!

 

بیچاره مامان....

بیچاره خدا ....

+ شمرده شده در جمعه بیست و یکم شهریور 1393 17:38 توسط ساعت بی عقربه


تو اوج روزای سخت

یکی میاد در گوش ات میگه

"خوبه که هستی ... "

 

و سختی هات رو سخت تر می کنه !

 

پ.ن : خیلی وقته دلم میخواد خودم رو رها کنم تو بغل یه آشنای محرم دل! 

پ.ن : خیلی موندم از همه نقش های زندگیم. سرم دارم گرم می کنم که نبودنت رو نفهمم. و فقط خودم می دونم اینو !

پ.ن : دلم میخواد برم تئاتر ببینم!

+ شمرده شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 20:49 توسط ساعت بی عقربه


خانه آن فهمید دوستم دارد

 

خانه این فهمید از من بیزار است

 

فاصله عشق تا نفرتش یک ماه و یازده روز بود !!

+ شمرده شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 23:7 توسط ساعت بی عقربه |


همه چیز با یک لاک قرمز شروع شد

 

همه چیز با یک لاک قرمز تمام شد ...

 

+ شمرده شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 23:5 توسط ساعت بی عقربه


باید از بعضی آدم ها خواهش کرد :

می شود مرا دوست نداشته باشی؟!

+ شمرده شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 21:41 توسط ساعت بی عقربه


دلم میخواهد فکر کنم

 

فکر که نه

نشخوار فکری ...

 

+ شمرده شده در دوشنبه ششم مرداد 1393 2:37 توسط ساعت بی عقربه


از آخرین باری که خودم با دست خودم غرورم رو دادم دست یه آدم که بلا سرش بیاره سه چهار سال میگذشت

 

تا به امروز

 

چقدر جالبیم ما آدما

گاهی با آگاهی کامل اشتباه می کنیم!

 

+ شمرده شده در دوشنبه سی ام تیر 1393 16:11 توسط ساعت بی عقربه


کاش حرف من و خدا یکی بود ...

+ شمرده شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 3:15 توسط ساعت بی عقربه


سکوت وبلاگت یعنی

فهمیده ای که نباید برای من می نوشتی...

 

+ شمرده شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393 23:4 توسط ساعت بی عقربه


بعضی اتفاقات همین طوری است

تند می آیند

تو را درگیر یک طوفان ناگهانی می کنند

تند می روند

انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده

+ شمرده شده در سه شنبه دهم تیر 1393 19:47 توسط ساعت بی عقربه


نکند ایمان ، ایمانم را بدزدد؟ ...

+ شمرده شده در دوشنبه نهم تیر 1393 13:40 توسط ساعت بی عقربه


چقدر شیرینه

اشک و لبخند...

+ شمرده شده در شنبه هفتم تیر 1393 14:24 توسط ساعت بی عقربه


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نه کپی ، نه یادداشت ، نه ذخیره ، نه حتی نظر! فقط بخوان و برو ...


صفحه نخست
پست الکترونیک





با من بشمار

sanye_shomaar@yahoo.com

شمارشهای پیشین

اسفند 1393

بهمن 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
آرشيو



پیوندها

شمارش معکوس